تبليغاتX
از سرزمینهای شمالی
 

 

 

 

 از سرزمینهای شمالی

درباره من
 
بانو
27 ساله
متاهل


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوند های روزانه
  نگارین
عشق شکلاتی
زندگی خوب من
خونه ساره خانوم
داستان عشق ما
تک ستاره من
از دل تا قلم
خانوم گلی و آقا گلی
دانشگاه با طعم باران
قصه عشق من و تو
رویای زندگی
اقلیم عشق محیا
بانوی همین روزها
انتظار
خونه نارنجدونه
یادداشتهای من
زندگی مشترک ما
دو کبوتر
رازگل سرخ
دو لقمه خاطره سبز
چیستان زندگی
من و آرش
بهشت کوچکی به نام خانه ما
آرشیو پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
  خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
 
آرشیو موضوعی
  عمومی
 
نویسندگان
 
 
پیوندها
 
 
طراحی قالب
 
POWERED BY
BLOGFA.COM
 

 

 ؟

  خوبیم .ممنون .بر میگردم
  + نوشته شده درشنبه 11 خرداد1387  ساعت 17:14  توسط بانو 
 
 

 

  
 

مثل اینکه این مریضی لعنتی نمیخواد دست از سر خونواده ما بر داره .فقط سه شنبه کمی خوب بودیم و دوباره از چهار شنبه با شدت بیشتری مریض شدیم مخصوصآ وروجک قشنگم که تا مرز تشنج هم رفت .تبش بالای ۳۹ درجه بود و اصلآ هم پائین نمیومد تا اینکه پنج شنبه شبش یه دونه پنیسیلین زد و خدارو شکر تبش کمتر شد ولی از فرداش اسهال امونشو بریده .

شوشو هم کارش به پنیسیلین کشیده شد و الان خدارو شکر بهتره .بنده هم بخاطر کم بودن فشارم از نوش جان کردن پنیسیلین معاف شدم .

الانم فقط اومدم چند خطی از خودمون بنویسم و عذر خواهی کنم از اینکه نمیتونم به خونه هاتون سر بزنم .به محض خوب شدن دوباره مزاحمتون میشم 

 

  + نوشته شده دردوشنبه 23 اردیبهشت1387  ساعت 13:20  توسط بانو  آرشیو نظرات 14 نظر
 
 

 4

   

   سلام خوبین؟خدا رو شکر که مثل ما مریض نیستین ؟هفته قبل من و شو شو با هم مریض شدیم و طوریکه از جامون نمیتونستیم تکون بخوریم .مامانم که دید اوضاعمون اینجوریه اومدن دنبال وروجک و اونو با خودشون بردن خونه خودشون تا بیماری ما بهش سرایت نکنه که متآسفانه فردا بعد از ظهرش زنگ زدن و گفتن وروجک هم به شدت مریض شده .ما هم شال و کلاه کردیم و رفتیم وروجک رو بردیم دکتر و هنوز هم که هنوزه کاملا خوب نشده .

وروجک قشنگم چقدر بی تو بودن سخته .اون شبی که پیشم نبودی خیلی بهم سخت گذشت .بالشتو بغل کردم و خوابیدم .خونه بدون تو چقدر سوت و کوره .به شو شو میگفتم سالهای قبل ما بدون وروجک چطور زندگی میکردیم ؟ انشالله خدا به همه خانوما و آقایون لذت مادری و پدری رو بچشونه .و همه بچه ها رو هم سالم و سلامت نگهداره.

یه متنی رو پارسال یه جائی دیده بودم و خیلی ازش خوشم اومده بود .احتمالآ شما  هم خوندینش ولی بازم اینجا میذارمش:

یکی بود یکی نبود .غیر از خدای مهربون هیچکس نبود

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده .
 هرچی 
SMS  هم براش ميزنم   باز جواب نمیده .
چند روزه آنلاین هم نشده. نگرانشم . چندتا پيتزا بخر و يه اکانت ماهانه براش ببر. ببين حالش چطوره.
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی
۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم  کردن .
شنل قرمزی : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !! 
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل قرمزی : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی : برو دختره ............ ......... ......... ......... ....
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه . 
شنل قرمزی: تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .  با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد.
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی.  جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی. بقيه همه بد بخت شدن .

 

پایان. 

  + نوشته شده درسه شنبه 17 اردیبهشت1387  ساعت 12:6  توسط بانو  آرشیو نظرات 17 نظر
 
 

 آی بازی بازی بازی

   

 صبا جون منو به بازی عبارت شش کلمه ای  دعوت کرده.

قوانین بازی از این قرارند:

1- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید)

2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید

3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.

4- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

 عبارت من  :

*آیا

       *واقعآ        

                *میزان٬

                          * رای

                                  * ملت                       

                                            *  است؟

من هم هاله جون٬هانیه جون٬طیبا جون٬آزی جون و مژی جون رو به این بازی دعوت می کنم .

  + نوشته شده دریکشنبه 8 اردیبهشت1387  ساعت 17:44  توسط بانو  آرشیو نظرات 14 نظر
 
 

 2

   

*هفته قبل همش به قهر و آشتی گذشت .کلی گریه کردم از دست شوشو و کاراش.با اینکه به خودم قول داده بودم جلوی وروجک با شوشو بحث و دعوا نکنم نشد که نشد

*پنج شنبه رفتیم دیدن جاری خانوم که تازه زایمان کردن .به سلامتی ما هم زنعمو جون شدیم

*جمعه قرار بود نهار بریم خونه مامان .شوشو گفت شمارو میرسونم و خودم با یکی از دوستام قرار کاری دارم و نهایتآ ۳۰/۲ خودم رو میرسونم .شما غذاتونو بخورین .نیم ساعت بعد زنگ زدم به شوشو هنوز سلام علیک نکرده شارژ موبایلش تموم شد و گوشی رو قطع کردم ساعت ۱۵/۳ شد دیدم شو شو نیومده زنگ زدم به دوستش که باهاش قرار داشت و ازش سراغ شوشو رو گرفتم گفت قرار بود به من زنگ بزنه و باهم قرار بزاریم همدیگه رو ببینیم ولی از دیروز تا به حال ندیدمش .با شنیدن این جمله نفهمیدم چطو قطع کردم و سریع خودم رو به خونمون رسوندم گفتم شاید رفته باشه خونه خوابیده یا حمومه (حتی یه فکر بد هم کردم)وقتی دیدم ماشین تو پارکینگ نیست داشت گریه ام میگرفت گفتم حتمآ تصادف کرده که هیچکس هم خبری نداره ازش .دو سه باری هم مادر و پدرش زنگ زدن و سراغشو از من گرفتن و مادرش هم که دید من نمیدونم پسرش کجاست با یه لحن تند و خیلی بد به من گفت تو اصلآ چرا گذاشتی این تنها بره ؟کاش نهار میومدین خونه ما ! ! (من که نفهمیدم منظورش از این جمله کاش میومدین خونه ما چی بود؟)نمیدونم شاید فکر کرده پسر ۳۴ سالش بچه دو ساله اس که هرجا میره من باید باهاش برم تا اتفاقی براش نیفته؟

دیگه داشتم با پلیس راه تماس میگرفتم که شوشوساعت۳۰/۴ خودش از خونه تماس گرفت و گفت اومده خونه ویه چیزی ور میداره و میاد خونه مامان.وقتی اومد سرش کلی داد کشیدم و اونم گفت رفته بوده پیش صافکار تا یه فرورفتگی خیلی کوچیک (اندازه نوک انگشت) ماشین رو درست کنه و اونجا هم چون خارج از شهر بوده و جمعه بوده به تلفن دسترسی نداشته و نشد تماس بگیره .

* تو دعواهائی که هفته پیش داشتیم با خودم گفتم دیگه بود و نبود شوشو برام هیچ فرقی نداره و دیگه اصلا دوستش ندارم ولی با اتفاقی که جمعه افتاد فهمیدم صد در صد اشتباه فکر میکردم و اصلآ تحمل دوریشو ندارم .خدایا ممنونم ازت که شو شو رو صحیح و سالم به من برگردوندی فقط کاری کن اینقدر بیخیال نباشه .باشه خدا جون ؟مشکل من و شو شو فقط سر این بیخیال بودنشه.

*صبا جون منو به یه بازی دعوت کرده که انشالله تو پست بعد انجام میدم .

 

  + نوشته شده دردوشنبه 2 اردیبهشت1387  ساعت 15:18  توسط بانو  نظر بدهید 16 نظر
 
 

 1

  يه جورائي نوشتن سختمه .دليلي هم نداره ها .شايد هم به خاطر شيطنتاي وروجك باشه كه دست و دلم به نوشتن نميره .نميدونم .الله و اعلم.اصلآ نميدونم اينجا دووم ميارم يا نه .شايد اين پستو اصلآ سند نكردم.

خب ماوقع این چند روز:


دوهفته مونده بود به عيد بهمون زنگ زدن و گفتن ممكنه تا وسطاي ارديبهشت هم بهمون ماشين ندن  و اگه قبل از عيد ماشين ميخواين بايديك ميليون ديگه واريز كنين تا بالاترين مدلو بهتون بديم واگرنه اون مدلي كه شما ثبت نام كردين معلوم نيست حالا حالا ها بهتون تحويل بديم .ما هم حرف گوش كن فوري يك ميليون ريختيم به حسابشون و بالاخره از ۲۶ اسفند ما هم صاحب ماشین شدیم .دستشون درد نکنه که این پیشنهاد رو دادن چون ارزششو داشت و وروجک و شوشو هم کلی با این ماشین حال میکنن .ولی من بیشتر دوست داشتم با این پول میرفتیم مسافرت و خوش میگذروندیم  .چه فرقی میکنه شیشه های عقب ماشین برقی باشه .رینگش اسپرت باشه و یا بهت نشون بده تا چند کیلومتر دیگه میتونی با این بنزین بری جلو .ماشین ماشینه دیگه .مهم اینه که سوارش شی خالا هرچی میخواد باشه (البته پائینتر از پرایدو قبول ندارما).

حیف که این پول از دستمون پرید و فعلآ هم پولی در بساط نیست تا باهاش جائی بریم .ای خدا میشه تو قرعه کشی بانک* ملی یه چیزی نصیب ما شه ؟اگه یکی از اون مگان ها باشه بهتره ها میتونیم بفروشیمش و با پولش چه کارها که نمیشه کرد فقط میترسم باد آورده رو باد ببره  .ما هم که با باد میانه خوبی نداریم -قضیه اون مانتوهه و درکنارش هم کاشف بعمل اومده که  یکی از بلوزهامم دنبال مانتووهه رو گرفته و هنوز هم برنگشته  ـ .

تعطیلات عید هم ای بدک نبود .فقط نمیدونم چرا امسال بجز تعداد محدودی از فامیلا کسی یادی از ما نکرد .به شوشو گفتم سال دیگه فقط خونه کسائی میریم که امسال اومدن خونمون از الان گفته باشم این خط ـــــــــــــ اینم نشون *.آ .... آ .

سیزده بدر هم خوب بود و خوش گذشت بر خلاف دوسال پیش با مامان اینا رفته بودیم بیرون و نهار رو خوردیم و دو سه ساعت هم پشت سرش انواع و اقسام خوراکیها رو تناول نمودیم و بعدش راه افتادیم به سمت تالار پسر عمه جان .بیشتر فامیلای پدری اونجا جمع بودن (حدود ۴۵ نفر )برای سیزده بدر و  بعد از یه وقفه یک ساعته دوباره از خجالت شکمامون در اومدیم   و یه دو سه ساعتی هم با اونا بودیم و بعدش هم نخود نخود هر که رود خانه خود

  + نوشته شده درچهارشنبه 21 فروردین1387  ساعت 10:24  توسط بانو  يك نظر 16 نظر
 
  + نوشته شده درشنبه 11 خرداد1387  ساعت 17:10  توسط بانو 
 
 

 سال نو مبارک

  

 

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
                                       

                                          بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
                                     

                                      اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام


                                 
نوروزتان مبارک

  + نوشته شده درشنبه 3 فروردین1387  ساعت 12:18  توسط بانو 
 
 

 معرفی

  سلام

این وبلاگ متعلق به بانو میباشد

  + نوشته شده درچهارشنبه 22 اسفند1386  ساعت 20:46  توسط بانو 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان